تبلیغات
پارسایی - داستان تفاوت دوست با دوست

پارسایی
 
پارسایی وبلاگی تحلیلی آماده ی اطلاع رسانی
  


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

من از امروز می خوام در مورد یک داستان با شماحرف بزنم داستانی واقعی!این داستان مربوط می شه به یک دانش آموز و دوستاش این داستان در طی چند بخش به شما عرضه خواهد شد. راستی تا یادم نرفته اسم این داستان تفاوت دوست با دوسته

داستان واقعی در مورد4  دوست

سال دوم راهنمایی است زنگ آخر تاریخ بود .وی که به درس تاریخ علاقه مند بود .به طور اتفاقی می بیند که دبیر تاریخش به اتاق سمعی بصری (اتاقی که دارای دستگاه ویدئو پروجکشن است و در آن می توان فیلم و پاورپینت وهر چیز که در کامپیوتر است به نمایش برروی پرده ای بزرگ در آورد)می رود . وی که کنجکاو می شود به درون اتق می رود.ابتدا در زده وسپس وارد می شود.دبیر تاریخ نیز که از علاقه ی وی به این درس آگاه است اجازه ی ورود می دهد

وی در اتاق دو تن از دانش آموزان زرنگ را می بیند که طرح جالبی برای درس دادن تاریخ برروی پرده ی ویدئو پروجکشن دارد.آنها با استفاده از یک بازی استراتژیکی قصد داشتند صحنه های جنگ قدیم را در این بازی بازسازی کرده وآن را برای دیگر دانش آموزان کنفرانس دهند.تا آن زمان وی کنفرانس های زیادی داده بود ولی کنفرانس با یک بازی آن هم برروی پرده ی ویدئو پروجکشن برایش تازگی داشت.به پیشنهاد دبیر و استقبال آن دو دانش آموز و تمایل خود وی او نیز به این گروه 2 نفره که چند هفته بعد شد 3نفره پیوست وگروهی 4نفره را تشکیل دادند.این آغاز دوستی آنان بود.

پس از آن ماجرا که آغاز دوستی آنها بود  کار های آنان در مورد درس که همان ساخت پاورپینت بود به خوبی پیش می رفت اما در این میان گاهی افشین (یکی از 4 نفر)در خلال دوستی آنها پارازیت می انداخت که با هوشیاری علیرضا(در این داستان نام دو تا از دوستان علیرضا است که یکی به نام علیرضا و یکی به نام علی معرفی می شوند)که به نوعی رئیس گروه بود و دوستی نزدیکی با امیدرضا (یکی دیگر از دوستان )داشت و از طرفی کمی عاقل تر از دیگران بود جلوی فروپاشی گروه را می گرفت در این میان به خاطر محبوبیت علی پیش معلم تاریخ افشین از مواضع خصمانه اش عقب نشینی کرد زیرا می خواست همجنان عضو کمیسیون علوم اجتماعی که در حال فرو پاشی بود بماند این کمیسیون نوبت بندی کنفرانس ها را مشخص می کرد و همچنین از دانش آموزان امتحان می گرفت.در آن زمان علی مسئول تاریخ-افشین جغرافی-علیرضا تعلیمات اجتماعی و امیدرضا مسئول تایپ کامپیوتری بود که البته در سوالات به خصوص سوالات تاریخ دست می برد که البته من امیدوارم با تصویب قانون حمایت از حقوق مولف در مجلس از این پس شاهد این گونه موارد نباشیم.این ماجرا همچنان ادامه داشت تا علی عضو کتابخانه شد و کم کم شخصی به نام ارسلان می خواست جای علی را در گروه بگیرد وی که از دوستان امیدرضا و افشین بود ودر کلاس بغل دست آنان می نشست از حمایت آنان نیز برخوردار بود که البته دوباره با تیز هوشی علیرضا و بیرون آمدن علی از کتابخانه و رفتن ارسلان در سال سوم به شهری دیگر این توطئه دیگر افشین نیز خوابید.آن زمان دوران انتخابات و درگیری های پس از آن بود امیدرضا که بشدت طرفدار جنبش سبزک ها بود با علی که از طرفداران جمهوری اسلامی ایران بود نه از طرفداران احمدی نژاد بود بحث دوستانه می کردند تا این که امیدرضا وبلاگ خائنانه ای به نام توتیلا تشکیل داد.

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ
Start Audio blog code www.Pichak.net -->

كد آهنگ
// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);